سبد خرید
{{item.quantity}}
تعداد را بنویسید. بیش‌تر از 0 بنویسید. کم‌تر از {{item.product.variant.max + 1}} بنویسید.
{{item.promotion_discount|number}} تومان تخفیف
{{item.total|number}} تومان
مبلغ قابل پرداخت
{{model.subtotal|number}} تومان
ثبت سفارش
سبد خرید شما خالی است

داستان حرز ابودجانه

در این بخش به خلاصه ای از قضیه حرز ابی دجانه و معروف شدن آن اشاره مختصری می شود.

ابى دجانه‏ که نامش سماک بن خرشه است روایت کرده است که:

من به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شکوه کردم از اینکه چون در بستر بخوابم سوتى مانند سوت آسیا و جنجالى چون جنجال مگس عسل بشنوم و پرتویى چون برق ببینم، و سر بردارم و در برابر خود سیاهى بینم که بالا رود به درازى صحن خانه ‏ام و دست بپوستش کشم مانند پوست خارپشت است و به چهره‏ ام مانند شراره آتش افکند. فرمود: این جن خانه تو است اى ابو دجانه. وانگاه دوات و کاغذ خواست و به حضرت على (علیه السلام) فرمود بنویسد. (سپس دعا را گفت)

ابو دجانه می گوید: نامه را گرفتم و تا کردم و به خانه آوردم و زیر سرم نهادم و شب را آسوده خوابیدم. و بیدار نشدم جز از فریاد کسى که می ‏گفت: اى ابودجانه ما را با این کلمات آتش زدى. تو را به حق سرورت که این نامه را از (نزد) ما بردار که ما را بازگشتى به خانه ‏ات و در کنارت و در هر جا این نامه باشد نیست. ابی دجانه می گوید گفتم: آن دعا را بر نمی دارم تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اجازه دهد.

ابی دجانه ادامه می دهد که از این ناله و شیون و گریه پریان که شنیدم، شبم دراز گذشت و بامداد نماز صبح را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواندم. آنگاه هر آنچه آن شب از پریان شنیدم و یا من به آنها گفتم را به ایشان گزارش دادم. آن حضرت فرمود: اى ابی دجانه دست از این قوم بردار؛ چراکه آنان تا روز رستاخیز درد کشند.

موردی برای نمایش وجود ندارد.
جستجو در نوشته ها
بایگانی نوشته‌ها
موردی وجود ندارد.
ساخت فروشگاه توسط Portal.ir
دسته‌بندی محصولات