جلوگیری از نابینا شدن مادرم
مادرم چشماشون شدیدا ضعیف بود؛ و توجهی ام نمی کردن تا اینکه یکهو گفتن بریم دکترچشم پزشک بخدا اصلاحرفی ازچشم پزشکی و چشم نبود اذیتم نبودن و تا اینکه یه روزه جور شد و رفتن دکتر، دکترتا چشماشون رو دیدگفتن همین فردا باید چشم ها عمل بشه اگر بذاریم بعد ازتعطیلات خطرناکه ما به جای دیگه ام گفتیم و همه تایید کردن مادرم شماره چشماش 8 شده بود. و اگرتا چند روز دیگه متوجه نمی شودن بینایشون رو خدایی ناکرده ازدست می دادن وآب سیاهی چشماشون رو می گرفت فقط می تونم بگم ما معجزه بزرگ حرز رو دیدیم اگر حرز دستشون نمی رسید معلوم نبود چه بلایی سرمون می اومد.
نوشته شده در 21 آذر 1404
توسط
مدیر تولید محتوا
همچنین بخوانید...
دیدگاه خود را بنویسید